داستان «دقوق» از منظر ادبیات شگرف
|
|
|
|
|
نویسنده
|
غریب مصطفی ,بهنام فر محمد
|
منبع
|
شعرپژوهي - 1396 - دوره : 9 - شماره : 2 - صفحه:141 -166
|
چکیده
|
ادبیات وهمناک یکی از انواع ادبی است که اگر در آثار ادبی فارسی، جستجو شود، نمونههایی عالی از این نوع ادبی و زیرشاخههای آن یافتمیشود. از جمله ویژگیهای بارز داستانهای وهمناک، وجود رویدادهایی خارقالعاده در آنهاست که خواننده در واقعی یا غیرواقعی بودن آنها دچار تردید میشود. داستان دقوقی که در دفتر سوم مثنوی آمده، یکی از داستانهایی است که بسیاری از مولفههای ادبیات وهمناک در آن وجود دارد. در پژوهش حاضر، این داستان، براساس نظریات فروید و تودوروف، بررسی شده و تشابه و تفاوت آن با نوع ادبی شگرف، نشان داده شدهاست. نتایج تحقیق، نشان میدهد که اغلب مشخصههای ادبیات شگرف، در داستان دقوقی دیدهمیشود و با توجه به نمودار تودوروف، میتوان این داستان را یکی از نمونههای ادبیات «وهمناک/شگرف» یا «کرامات/شگرف» دانست. این نتیجه، گواه آن است که قرنها پیش از اینکه نظریهپردازان غربی به تدوین نوع ادبی شگرف بپردازند، مولانا با نبوغ سرشار خود، چنین مولفههایی را در داستانسرایی به کار برده است. در داستان دقوقی، عناصری همچون زاویۀ دید، کانونی شدگی، تداعی معانی، چند صدایی، صحنه، درونمایه و تقابل، در ایجاد تردید –اصلیترین مولفۀ ادبیات شگرف نقش دارند.
|
کلیدواژه
|
ادبیات شگرف، تودوروف، فروید، مثنوی مولانا، دقوقی
|
آدرس
|
دانشگاه بیرجند, ایران, دانشگاه بیرجند, ایران
|
پست الکترونیکی
|
mbehnamfar@birjand.ac.ir
|
|
|
|
|