|
|
تحلیل اشتقاق و تصریف فارسی در چارچوب صرف تابعهای صیغگانی
|
|
|
|
|
نویسنده
|
قطبی کریمی طاهره ,ارکان فائزه ,عباسی آزیتا
|
منبع
|
زبان شناسي و گويش هاي ايراني - 1399 - دوره : 5 - شماره : 1 - صفحه:251 -276
|
چکیده
|
در برخی انگارههای صرفی با اتخاذ رویکرد صیغگانی در تحلیل اشتقاق و تصریف، تمایز سنتی میان تصریف و اشتقاق کمرنگ شدهاند و تابعهای صیغگان که نقش قواعد صرفی را به عهده دارند، بر پایۀ هر واژه در تصریف و واژهسازی اعمال میشوند. در نظریههای استنباطی بازنمودی همچون نظریۀ صرف تابع های صیغگانی استامپ (2001) که رویکردی واژهبنیاد دارند، وجود صیغگان اشتقاقی نیز به موازات صیغگان تصریفی تایید شده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش این است که چگونه می توان در زبان فارسی فرایندهای اشتقاقی و تصریفی را با توجه به معیارهای صرف تابع های صیغگانی با رویکرد صیغگانی مقایسه و تحلیل کرد. هدف از تحلیل صیغگانی روشنشدن سازمانبندی واژگان است تا نمایش صریحی از روابط مستقیم و غیرمستقیم بین صورتهای یک واژه را نشان دهد. بدین منظور، شماری از فعلهای فارسی، مشتقات و صورت کلمات تصریفشده و روابط بین آنها بر اساس این معیارها بررسی و تحلیل شدهاند. علاوه بر این، شبکۀ واژگانی بر اساس مدل بیچر (2004) برای صیغگان اشتقاقی مبتنی بر پایۀ فعل فارسی ارائه شد. مهم آنکه، در این پژوهش دو رویکرد همسوی استامپ (2001) و بیچر (2004) را تلفیق کردهایم تا در تحلیل صرفی فارسی، علاوه بر کاربرد رویکرد صیغگانی استامپ (2001)، روابط بین کلمات مشتق و مفاهیم صیغگانی را نیز بر طبق مدل بیچر (2004) صریحتر تعریف و تبیین کنیم. شواهد نشان میدهد که عملکرد رویکرد صیغگانی به اشتقاق و تصریف (و سازوکارهای آن)، البته با درجات متنوعی از قاعدهمندی صوری و انسجام معنایی، تقریباً یکسان است و فقط در برخی ویژگیها تفاوت دارند که ناشی از نقشهای متفاوت این دو میباشد. همچنین، در تحلیل صیغگانی واژه بنیاد، مسئلۀ عدم تقارن یک به یک میان صورت و معنا رفع میشود که تحلیل تکواژبنیاد را به چالش میکشد، چرا که کلیت یک صورتگاه معرّف یک معنا است.
|
کلیدواژه
|
صرف تابعهای صیغگانی، صیغگان، تابع صیغگان، صورتگاه، صیغگان اشتقاقی، صیغگان تصریفی
|
آدرس
|
دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات قم, ایران, دانشگاه حضرت معصومه (س) قم, ایران, دانشگاه الزهرا(س), ایران
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
The Study of Persian Derivation and Inflection Based on Paradigm Function Morphology
|
|
|
Authors
|
Ghotbi Karimi Tahereh ,Arkan faezeh ,Abbasi Azita
|
Abstract
|
In some new morphological theories, by adapting a unified paradigmatic approach to the analysis of derivation and inflection, their traditional distinction has been diminished and paradigm functions apply to inflection and word formation based on a single lexeme. In the inferentialrealizational theories, such as the theory of Paradigm Function Morphology by Stump (2001), taking a lexemebased approach, the traditional notion of inflectional paradigm is the dominant theoretical idea, but the existence of derivational paradigm has been confirmed in parallel with it. The main question of this research is how to account for inflection and derivation in Farsi in terms of the criteria of the Paradigm Function Morphology. To this end, 40 verbal lexemes, their derivatives, and inflected forms and relations between them were analyzed concerning these criteria. It is noticeable that Beecher’s model (2004) for derivational paradigm has been used here in line with Stump’s theory (2001) to represent the relationships among Persian derived words more explicitly. The findings suggest that the paradigmatic approach and its mechanisms for derivation and inflection are roughly the same and differ only in some features that arise from distinct roles of inflection and derivation. In a paradigmatic approach, the direct and indirect relations between cells in inflectional and derivational paradigm as well as their relations with related lexeme are depicted more explicitly and clearly than a morphemebased approach to inflection and derivation. Also, the asymmetry between form and meaning is much better accounted for because one wholecell represents one meaning.
|
Keywords
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|