ارزیابی نظریه گیدنز، در باب دین و دنیویشدن براساس مبانی اسلامی
|
|
|
|
|
|
|
|
نویسنده
|
عادلی عبدالعلی
|
|
منبع
|
اسلام و مطالعات اجتماعي - 1395 - دوره : 3 - شماره : 4 - صفحه:132 -155
|
|
چکیده
|
گیدنز برخلاف جامعهشناسان کلاسیک و با عنایت به پیدایش جنبشهای نوین دینی، بهویژه بنیادگراییاسلامی، دنیویشدن دین در دنیای مدرن را نپذیرفته و با تفسیر بازاندیشانه، کارکردهای دین را متناسب با اقتضائات جامعۀ جدید، معنایابی کرده است. گیدنز معتقد است که دین میتواند با مدرنیته همزیستی داشته باشد، مشروط به آنکه تن به گفتوگو و بازاندیشی بسپارد. این نظریه، هرچند بهلحاظ پاسخگو دانستن دین به سوالات انسان مدرن، نزدیکترین تفسیر به تلقی اسلامی دانسته شده؛ اما بهلحاظ مبانی، روش و جهتگیری کلی، نقصهای اساسی و بنیادین دارد. مغفولماندن سرچشمههای وحیانی دین، تقلیل حقیقت دین به امور مادی صرف، تعارض علم و دین، نادیدهانگاشتن بُعد معرفتی دین و گرفتارشدن در دام ابدالهای نابجا، پدیدهانگاری و نفی حقانیت دین، همسانسازی هویت ادیان مختلف، توجه به کارکردها به جای ذات دین، استقراء ناقص دینپژوهی (کلیسامحور) و تسری نتایج آن بر ادیان دیگر از جمله اسلام و...، وزانت علمی نظریه وی را فروکاسته است. چنانچه مبانی اسلامی در این نظریه جایگزین شود، بیتردید رهیافتها، لزوماً آنگونه که گیدنز ارائه داده، نخواهد بود و نفی دنیویشدن بهجای استناد به میزان حضور و عضویت افراد در مناسک و مراکز دینی، به ماهیت دین و جامعیت آموزههای آن، عیارسنجی خواهد شد.
|
|
کلیدواژه
|
گیدنز، دین، دنیوی شدن، بنیاد گرایی، بازاندیشی دینی
|
|
آدرس
|
جامعة المصطفی العالمیه, ایران
|
|
پست الکترونیکی
|
adeliabdulali@gmail.com
|
|
|
|
|
|
|