>
Fa   |   Ar   |   En
   حقیقت و عدم در نظر مولوی و هیدگر  
   
نویسنده نوالی محمود
منبع زبان و ادب فارسي - 1387 - دوره : 51 - شماره : 205 - صفحه:106 -124
چکیده    در ضمن مطالعاتِ تطبیقی همواره ملاحظه می شود که اکثر افکار و آرای فلاسفه جدید و معاصر، به نحوی پراکنده ولی به صورت روشن در نزد عرفا و بعضی از فلاسفه و دانشمندان ایرانی نیز مطرح شده اند. ملاحظه این امر پربرکت می تواند اعتماد به نفس نسبت به گذشته خویش و امیدواری برای توجه بیشتر به همدلی و همفکری موجود میان غرب و شرق به ارمغان آورد. از این جمله است تعبیری سازنده از «عدم» که در سنّت اسلامی آنرا جایگاه و خاستگاه آزادی و سازندگی و آفرینش تلقّی نموده اند و فلیسوفان پیرو مکتب اصالت وجود خاص انسانی نیز آن را وعای هر هستی و مرکز ثقل حقیقت دیده اند.از دیدگاه فلاسفه اخیر چنین ادّعا شده که حقیقت از لاحقیقت، به مدد کشف و انکشاف انسان، به دست می آید. مقدمه و لازمه این کشف و آفرینش خروج از هستی های فعلی و حرکت به سوی آنچه فعلاً «نیست» می باشد. توفیق در این راه همانا نجات از زندان یقین های کاذب و تحجّرهای چنبرگونه بوده و توفیق نیل به طرب و ابتهاج دیدار عوامل تازه است. این ابتهاج، حاصل تحقّق و ظهور جلوه های گوناگون این حدیث مسرّت بار یعنی خَلَقَ اللهُ آدَمَ علی صُورتِهِ است که به نحوی متضمن آزادی نامحدود انسانی در بطن محدودیت ها و الزامات این‌جهانی می باشد. مقاله حاضر به بررسی رابطه میان حقیقت و عدم در مولوی (به عنوان نماینده سنت اسلامی) و هیدگر (به عنوان یکی از چهره های برجسته مکتب اصالت وجود خاص انسانی) می پردازد.
کلیدواژه مولوی ,هیدگر ,آزادی ,حقیقت ,عدم ,انکشاف ,انسان
آدرس
 
     
   
Authors
  
 
 

Copyright 2023
Islamic World Science Citation Center
All Rights Reserved