|
|
|
|
تحول هرمنوتیکی مفهوم پیشینی نزد هیدگر
|
|
|
|
|
|
|
|
نویسنده
|
صفری عبدالرضا
|
|
منبع
|
پژوهش هاي فلسفي - 1399 - دوره : 14 - شماره : 33 - صفحه:249 -267
|
|
چکیده
|
مراد از تحول هرمنوتیکی مفهوم پیشینی، تحلیل بنیادها و زمینههای عبور از رویکرد ریاضی مفهوم پیشینی و پایهگذاری فهم هرمنوتیکی آن در تفکر هیدگر است. بر اساس یک خوانش تفسیری میان این دو گونه مفهوم پیشینی نزد هیدگر گونهای همپوشانی و تداخل دیده میشود. اما مقاله حاضر خلاف آن خوانش تفسیری نشان میدهد که مفهوم هرمنوتیک پیشینی بنیادهای متفاوتی دارد. در رویکرد ریاضی که میراث افلاطون برای تفکر کانتی است در اساس مفاهیم پیشینی، فاهمهای با مفاهیم بکلی ایستا قرار دارد که مفاهیم باید بر اساس صور پیشینی از آن استنتاج شود. ولی هیدگر از یک سو آنجابودن را بجای فاهمه تفسیر میکند تا مقولات را بر بنیادی وجودیهرمنوتیکی استوار سازد. پس فهم پیشینی وجود موجودات، جایگزین یافتن مفاهیم پیشینی در صور مکان و زمان میشود. همچنین درک مفهوم پیشینی به معنای هرمنوتیکی، مستلزم فهم افکندگی وجود انسان در عالم یعنی هرمنوتیک واقع بودگی است. این عالم به سبب ساختمان زمانیاش ساختاری پویا دارد لذا پیشینی هم پویا است چون بنابر مفهوم کارکردی چیزها شکل میگیرد. از سوی دیگر هیدگر با تاکید بر سنت و زبان به عنوان عوامل معنا دادن این عالم، جایگاه پدیدار معنا را به حقیقت وجود انتقال میدهد و آن را پیشینی همه پیشینیها مینامد.
|
|
کلیدواژه
|
هرمنوتیک، مفهوم پیشینی، هیدگر، هرمنوتیک واقع بودگی، حقیقت وجود
|
|
آدرس
|
دانشگاه پیام نور مرکز تهران, گروه فلسفه, ایران
|
|
پست الکترونیکی
|
safary_r@yahoo.com
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تحول هرمنوتیکی مفهوم پیشینی نزد هیدگر
|
|
|
|
|
Authors
|
Safari Abdolreza
|
|
Abstract
|
Main concern of this essay is explanation of transition from mathematical system apriori to hermeneutical system, to Heidegger. On the base one of exegesis there is an overlapping between tow systems as conceived by Heidegger. But writer contrary to this interpretation depicts that no overlap between them. Because on the base of mathematical apriori notion, there is a static understanding and concepts in accord static rules will have to inference from it. But on the interpretation of hermeneutic apriori, many huge changes take place. First Heidegger interprets understanding as Beingthere. So apriori notion is based upon the existentialhermeneutic. Two, perception of the hermeneutic apriori is required conception of thrown beinginworld, means hermeneutical facticity. Three, the world has a dynamic structure so apriori notion too. And finally, Heidegger accentuates on the language and tradition as effects –meaning giving and transfer meaning phenomenal to Being as apriori all aprioris.
|
|
Keywords
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|