|
|
|
|
تحلیل اندیشه سیاسی عبدالله العروی براساس الگوی اسپریگنز
|
|
|
|
|
|
|
|
نویسنده
|
کامکاری محمد ,توانا محمد علی ,مصطفوی منتظری محمد جواد
|
|
منبع
|
اسلام و علوم اجتماعي - 1403 - دوره : 16 - شماره : 33 - صفحه:7 -27
|
|
چکیده
|
مقدمه و اهداف: عبدالله عروی، اندیشمند پرآوازه مراکشی و یکی از مهمترین منتقدان فکری جهان عرب معاصر، با ترکیب تحلیل تاریخی، مارکسیسم فرهنگی و نقد سنت، به بررسی بحرانهای اساسی جوامع عربی-اسلامی پرداخته است. شکست اعراب در جنگ 1967 با اسرائیل افزونبراینکه شکستی نظامی محسوب میشد، بحرانی هویتی را نیز نمایان کرد و عروی را به تامل مجدد درباره ماهیت این بحران و راههای برونرفت از آن سوق داد. به باور او، جوامع عربی نهتنها گرفتار عقبماندگی ساختاری و وابستگی به غرب هستند، بلکه در عرصه شناختی و هویتی نیز با نوعی انحطاط عمیق دستبهگریباناند. این مقاله، با بهرهگیری از مدل چهارمرحلهای توماس اسپریگنز که شامل مشاهده بحران، تحلیل ریشههای آن، تصویرسازی جامعهای مطلوب و ارائه راهحل است، اندیشه سیاسی عروی را بررسی میکند. این روش بهجای قضاوت ایدئولوژیک، بر فهم منطق درونی اندیشههای سیاسی تمرکز دارد و بر این باور است که هر ایدئولوژی، حتی اگر از بیرون غیرعقلانی جلوه کند، در ذات خود دارای یک ساختار عقلانی است. هدف این پژوهش بررسی نظاممند اندیشه عروی با هدف شناسایی بحران اصلی، دلایل شکلگیری آن، ویژگیهای جامعه ایدئال مورد نظر او و راهکارهای پیشنهادی برای برونرفت از این بحران است.روش: این پژوهش با رویکردی کیفی و تحلیلی- نقدی انجام شده است و از الگوی چهارمرحلهای توماس اِی. اسپریگنز در کتاب فهم نظریههای سیاسی (1990) بهره میگیرد. رویکرد پژوهش، زمینهگرایانه است و برخلاف روش متنگرایانه معتقد است اندیشه سیاسی نمیتواند از بستر تاریخی، اجتماعی و فرهنگی جدا شود. این روش، تفکر سیاسی یک اندیشمند را در چهار مرحله منطقی بررسی میکند: 1. مشاهده بحران: شناسایی مشکل اصلی که متفکر با آن روبهروست؛ 2. ریشهشناسی: بررسی علل تاریخی، ایدئولوژیک و ساختاری بحران؛ 3. ترسیم جامعه مطلوب: تجسم جامعهای عادلانه، آزاد و مستقل؛ 4. ارائه راهحل: ارائه راهکارهای عملی و نظری برای رسیدن به جامعه مطلوب.نتایج: یافتههای این پژوهش نشان میدهد که براساس رویکرد اسپریگنز، نقطه آغاز تفکر سیاسی زمانی است که فرد بینظمی و بحران در فضای اجتماعی-سیاسی را درک میکند. برای عروی، شکست اعراب در جنگ 1967 با اسرائیل بهعنوان نقطه عطفی در شکلگیری اندیشههایش مطرح است. این شکست نهتنها یک ناکامی نظامی بود، بلکه به بحران هویتی عمیقی دامن زد و پرسشهای بنیادی درباره «کیستی»، «جایگاه» و «آینده» جوامع عربی در نظام جهانی را برانگیخت. عروی این وضعیت را فراتر از یک مسئله سیاسی یا نظامی تلقی کرده و آن را نتیجه انحطاط درونی و عقبماندگی ساختاری میداند؛ شرایطی که با نفوذ استعمارگرایی غربی شدت گرفته است. به باور او، جوامع عربی صرفاً در زمینههای اقتصادی و نظامی ضعف ندارند، بلکه در ابعاد فکری و هویتی نیز با مشکلات بنیادین و بیماریهای ساختاری مواجه هستند.در مرحله دوم، عروی ریشه بحران هویت را حاصل ترکیبی از عوامل تاریخی و ساختاری میداند. نخستین عامل را استعمار معرفی میکند؛ نیرویی که نهتنها سرزمینها را اشغال کرد، بلکه بر ذهنیت جوامع نیز تاثیر عمیقی گذاشت. وی در کتاب تاریخ مغرب بیان میکند که نادیدهگرفتن ادبیات استعماری، سد بزرگی بر سر فهم دقیق از خود و تاریخ به شمار میرود. استعمار از طریق تحمیل زبان، قوانین و فرهنگ غربی، هویت بومی را تضعیف کرده و جوامع را بهسوی وابستگی فرهنگی کشانده است. عامل دوم، سنتگرایی و سلفیگرایی است. عروی این جریان را بهعنوان یک پدیده تاریخی میبیند که با تکیه بر گذشتهگرایی و تفسیر ایستا از اسلام، به ایدئولوژیای محدودکننده تبدیل شده و مانعی بر سر راه نوآوری و مدرنیته ایجاد کرده است. او تاکید میکند بازگشت به سنت نوعی عقبگرد است، نه مسیری برای آزادی. سومین عامل، نظامهای سیاسی استبدادی است که از ترکیب سنت با وابستگی به سرمایهداری جهانی مشروعیتسازی میکنند. این نظامها با تکیه بر حمایت قبایل بزرگ و طبقه حاکم، منافع خود را بر نیازهای مردم ترجیح داده و فضایی را ایجاد کردهاند که نقدپذیری و تولید دانش مستقل را سرکوب میکند. درنتیجه، زمینه برای شکلگیری هویتی خودآگاه و برآمده از درون جامعه از میان برداشته میشود.در مرحله سوم، از نگاه عروی، جامعه ایدئال جامعهای است که برپایه آزادی، برابری کامل و استقلال فردی و ملی بنا شده و از الگوی مدینه پیامبر الهام گرفته باشد. او میان اسلام متعالی، که نماینده دوران پیامبری و اسلام اولیه است، و اسلام تاریخی که در گذر زمان به ابزاری در خدمت حکام و طبقه علما تبدیل شده تمایز قائل میشود. آرمان عروی، جامعهای بدون سلسلهمراتب دینی و سیاسی، فارغ از استبداد و بهرهوری ناعادلانه است؛ جایی که حقیقت بدون هیچ اجباری پذیرفته میشود و فرد به کمک شهود عقلانی و فطرت خود آن را مییابد. چنین جامعهای فاقد قوانین عشیرهای است که فرد را وابسته به قبیله میکند؛ در مقابل، قانون مدنی-سیاسی حاکم است که از حقوق فردی و دستاوردهای اکتسابی حمایت میکند.در مرحله آخر، راهحل پیشنهادی عروی برپایه یک انقلاب ملی فراگیر استوار است که در سه عرصه اساسی یعنی فکری-فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل میگیرد. باوجوداین، نیروی محرکه اصلی این انقلاب نه طبقه کارگر، بلکه خردهبورژوازی ملی است؛ گروهی که شامل روشنفکران، معلمان، دهقانان و صنعتگران فقیر میشود. به دیدگاه او، این طبقه بهدلیل موقعیت ویژه اجتماعی خود قادر است تغییرات بنیادین را از درون جامعه به وجود آورد. عروی برای تحقق این انقلاب از رویکرد ساختگشایی بهره میگیرد که در تضاد با روش تکوینی قرار دارد. برخلاف روش تکوینی که تاریخمندی جریانهای فکری را دنبال میکند، روش ساختگشایی به تحلیل عناصر بنیادی ایدئولوژیها و بازگشت به سرچشمههای شناختی تمرکز دارد. به باور او، تنها از طریق خودانتقادی و بازسازی خلاقانه در بنیانهای شناختی است که میتوان تحولی اصیل و پایدار ایجاد کرد. در این میان، تصوف جایگاهی ویژه در اندیشه عروی دارد. او تصوف را فراتر از یک مسیر عرفانی میبیند و آن را یک تمرین روحی و ابزاری برای مقاومت معنوی قلمداد میکند. در شمال آفریقا، تصوف با پالایش قلب و ذهن از تاثیرات بیرونی، راهی برای دستیابی به آزادی معنوی و مقابله با استبداد فراهم میآورد. عروی همین روحیه مقاومت را در گروههایی مانند خوارج و چادرنشینان مشاهده میکند؛ افرادی که باوجود محرومیتهای مادی از ارزشهای اخلاقی والا و شجاعت فردی برخوردارند.نتیجهگیری: درنتیجه، اندیشه عروی نه بازگشت به سنت، نه تقلید از غرب، بلکه نقد بنیادی از درون را راهگشا میداند. او با ترکیب مارکسیسم فرهنگی و تحلیل تاریخی، جامعهای را ترسیم میکند که در آن فرد با آزادی معنوی و شجاعت اخلاقی، نهتنها در برابر استبداد مقاومت میکند، بلکه هویت متمایز بومی خود را نیز نمایندگی میکند. این پژوهش نشان میدهد که اندیشه عروی، باوجود چالشهای عملیاتی، چهارچوبی نظری غنی برای بازاندیشی درباره آینده جوامع عربی- اسلامی ارائه میدهد.تقدیر و تشکر: مقاله از تلاشهای بیدریغ سردبیر محترم فصلنامه و داوران ارجمند که پیشنهادهای ارزشمندشان نگارندگان را در انجام این پژوهش یاری رساندند، صمیمانه سپاسگزار هستند.تعارض منافع: نویسندگان مقاله هیچگونه تعارض منافعی در انجام این پژوهش ندارند.
|
|
کلیدواژه
|
عبدالله العروی، بحرانشناسی، استعمار، سنتگرایی، انقلاب ملی
|
|
آدرس
|
دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره), دانشکده علوم اجتماعی, ایران, دانشگاه شیراز, دانشکده حقوق و علوم سیاسی, گروه علوم سیاسی, ایران, دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان, دانشکده حقوق و علوم سیاسی, ایران
|
|
پست الکترونیکی
|
javadmontazeri1370@gmail.com
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
an analysis of abdullah laroui’s political thought based on spragens’ model
|
|
|
|
|
Authors
|
kāmkārī mohammad ,tavānā mohammad ali ,mostafavi montazeri mohammad javad
|
|
Abstract
|
extended abstract introduction and objectives: abdullah laroui, the renowned moroccan thinker and one of the most influential intellectual critics of the contemporary arab world, combines historical analysis, cultural marxism, and critique of tradition to explore the fundamental crises of arab–islamic societies. the arab defeat in the 1967 war with israel was not only a military setback but also a profound identity crisis, prompting laroui to reconsider the nature of this crisis and possible solutions. in his view, arab societies suffer not only from structural backwardness and dependency on the west but also from cognitive and identity-based decline.this article examines laroui’s political thought through the four-stage model of thomas a. spragens, which involves identifying the crisis, analyzing its roots, envisioning an ideal society, and proposing solutions. rather than judging ideologies from the outside, spragens’ approach emphasizes uncovering their internal logic, recognizing that every ideology—even if seemingly irrational from another perspective—has its own rational structure. the aim of this study is to systematically explore laroui’s political thought by identifying the central crisis, its causes, the features of his ideal society, and his proposed remedies.methodology:this qualitative and critical-analytical study applies spragens’ four-step model as outlined in understanding political theory (1990). unlike a purely text-centered approach, this contextual method emphasizes that political thought cannot be divorced from its historical, social, and cultural environment. accordingly, laroui’s ideas are analyzed in four stages:crisis recognition – identifying the primary problem confronting arab societies;causal analysis – tracing the historical, ideological, and structural roots of the crisis; ideal vision – conceptualizing a just, free, and independent society;solution – proposing practical and theoretical strategies to achieve the ideal society.findings: the findings indicate that laroui’s political thought was shaped by his recognition of the 1967 arab defeat as both a military and identity crisis, raising fundamental questions about the “self,” the “place,” and the “future” of arab societies within the global order. for laroui, this crisis was rooted in internal decline and structural backwardness, compounded by western colonial influence.he identifies three main causes of the crisis:colonialism, which not only occupied territories but deeply influenced arab consciousness by imposing western languages, laws, and culture, thereby weakening indigenous identity;traditionalism and salafism, which he views as a backward-looking ideology that restricts innovation and obstructs modernization, turning islam into a static interpretation;authoritarian political systems, which combine traditional legitimacy with global capitalist dependency, privileging elite interests over public needs while suppressing critical thought and independent knowledge production.for laroui, the ideal society is built upon freedom, equality, and independence—drawing inspiration from the prophet’s community in medina. he distinguishes between transcendent islam, rooted in the prophet’s era, and historical islam, which over time became a tool of rulers and clerics. his ideal vision is a society free from religious and political hierarchies, governed by civil–political law that protects individual rights and achievements, and liberated from tribal constraints.laroui’s proposed solution is a comprehensive national revolution spanning intellectual-cultural, social-political, and economic dimensions. unlike marxist orthodoxy, the driving force of this revolution is not the working class but the national petty bourgeoisie—intellectuals, teachers, peasants, and artisans—who, because of their social position, are capable of initiating authentic transformation. his approach employs deconstructive analysis, focusing on foundational ideological elements and cognitive renewal, rather than a purely genealogical method. central to this vision is sufism, which laroui interprets as more than mystical practice; it is a form of spiritual resistance and inner purification that fosters independence and resilience against despotism. he finds similar qualities of moral courage and resistance in marginalized groups such as the khārijites and nomadic tribes.conclusion: laroui’s thought does not advocate a return to tradition or blind imitation of the west. instead, he calls for a fundamental critique from within, combining cultural marxism and historical analysis to envision a society where individuals achieve spiritual freedom and moral courage, resist authoritarianism, and articulate a distinctive indigenous identity.this study demonstrates that laroui’s political thought, despite its practical challenges, provides a rich theoretical framework for rethinking the future of arab–islamic societies.acknowledgements: the authors sincerely thank the editor-in-chief and the reviewers of the journal for their invaluable suggestions, which greatly improved this study.conflict of interest: the authors declare no conflict of interest.
|
|
Keywords
|
abdullah laroui ,crisis analysis ,colonialism ,traditionalism ,national revolution
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|