|
|
|
|
خردِ اروسی و ناخودآگاه فردی، راهی برای خروج از بنبستِ عقلِ تکساحتی
|
|
|
|
|
|
|
|
نویسنده
|
احمدی افرمجانی علی اکبر ,منصوریان سهیلا
|
|
منبع
|
حكمت و فلسفه - 1399 - دوره : 16 - شماره : 64 - صفحه:7 -28
|
|
چکیده
|
هربرت مارکوزه فیلسوف فرانکفورتی و عضو موسسه مطالعات تحقیقات اجتماعی، تلاش کرده است تا مفهوم عقل از منظر هگل را با تعریف جدیدی ارائه دهد. او در نگاه متفاوت خود با اضافه کردن روانکاوی درصدد است تا نشان دهد که مقوله شناخت و خودآگاهی بدون پرداختن به بخش های پنهان ذهن میسر نمی شود. او با مدد از روانکاوی فرویدی به این مسئله می پردازد که بخش مهم شناخت میل است که توسط سیستم استبداد و دیکتاتوری در تاریخ سرکوب شده است به همین دلیل اجازه تغییر به سوژه و جامعه عموماً داده نمی شود. برای مارکوزه ساحت زیبایی شناسی و هنر (تا حدی به عنوان عنصری زنانه) بخش هایی هستند که به ناخودآگاه روان مربوط شده و از طریق آنها می توان به شناخت بخش های مغفول و موقعیت میلِ فردی پرداخت و به آزادی نزدیک شد. بررسی مورد مطالعاتی ای چون کمال الملک از فرهنگ ایرانی با توجه به تمام زوایایی که مارکوزه آن را شرح می دهد مثال بسیار خوبی است. هنرمندی که با دیدنِ تغییر در جهانِ مدرن غرب، تغییر نمی کند و برعکس در برابر آن مقاومت نیز می کند و اتفاقاً به خودآگاهی مورد نظر مارکوزه نائل نمی شود. همین مسئله موضع مارکوزه را با پیچیدگی جدیدی روبه رو می کند که فراروی از نظر مارکوزهفورید را ضروری می داند. این نوشتار تلاش می کند تا ناکافی بودن هر کدام از دیدگاههای فلسفی و روانکاوی را با توجه به مثال گفته شده بکاود و بگوید میلِ سوژه درگیر ناخودآگاه، خیلی پیشتر از دوره بلوغ اش در عنفوان کودکی مصادره شده و وی از هرگونه حرکتی عقیم و ناتوان است. در این روایت جدید مشخص می شود که مفهوم عقل به بازیابی ای فراتر از صرف تحقق زیبایی شناسیِ مدنظر مارکوزه و به نوعی مواجهه با تروما نیاز دارد و بن بست های آن از آنچه که هگل، مارکوزه و فروید می پندارند جدی تر و عمیق تر بوده و راه حلی انضمامی و البته غیرشعاری طلب می کند.
|
|
کلیدواژه
|
فروید، مارکوزه، منفیت، میل، کمالالملک
|
|
آدرس
|
دانشگاه علامه طباطبائی, ایران, دانشگاه علامه طباطبائی, ایران
|
|
پست الکترونیکی
|
soheilamansourian@gmail.com
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Erotic Reason and the Individual Unconscious: a Way Out of the Stupor of One-dimensional Reason
|
|
|
|
|
Authors
|
Ahmadi Aframjani Ali Akbar ,Mansourian Soheila
|
|
Abstract
|
Herbert Marcuse, a Frankfurt philosopher, has tried to redefine the concept of reason from Hegel’s point of view. In his different view, he tries to show that the category of cognition and selfconsciousness is not possible without addressing the hidden parts of the reason by adding psychoanalysis. He argues that it is an important part of recognizing desire and has been suppressed by the system of dictatorship in history. For Marcuse, the field of aesthetics and art are the parts in which the psyche is manifested, through which one can recognize the neglected parts and the position of individual desire and approach freedom. A case study of Kamal alMolk of Iranian culture is a very good example, given all the angles that Marcuse describes. An artist who does not change when he sees change and, on the contrary, resists it and does not happen to achieve the selfconsciousness that Marcuse wants. This poses a new complexity to Marcuse’s position. This article tries to explore the inadequacy of each of the philosophical and psychoanalytic views according to the given example to say that the desire of the subject involved in the individual subconscious is confiscated long before puberty in childhood. He is barren and incapable of any movement. In this new narrative, it becomes clear that the concept of reason has a recovery beyond the mere realization of Marcuse’s intended aesthetics, and that its implications are more serious and profound than what Hegel, Marcuse, and Freud thought.
|
|
Keywords
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|