|
|
تحلیل الگوی مکانی روشنههای طبیعی در تودههای آمیخته راش (fagus orientalis lipsky) در جنگلهای هیرکانی
|
|
|
|
|
نویسنده
|
واحدی علی اصغر ,متاجی اسداله ,خطیبنیا عزت اله
|
منبع
|
تحقيقات جنگل و صنوبر ايران - 1399 - دوره : 28 - شماره : 3 - صفحه:257 -268
|
چکیده
|
الگوی مکانی و پراکندگی روشنههای ایجادشده در جنگلهای طبیعی، یکی از موارد مهمی هستند که میتوانند در ارزیابی کیفیت آینده این بومسازگانها بهکار برده شوند. در این راستا، پژوهش پیشرو در قطعه شاهد سری سه در گلندرود شهرستان نور با هدف معرفی الگوی مکانی روشنههای طبیعی در جنگلهای آمیخته راش (fagus orientalis lipsky) انجام شد. برمبنای آماربرداری صددرصد، مرکز روشنههای موجود در منطقه مورد مطالعه با استفاده از دستگاه موقعیتیاب ثبت شد. همچنین، سطح هر روشنه با استفاده از روش شعاعی اندازهگیری شد. تحلیلهای آماری با کاربرد فرم اصلاحشده تابع k رایپلی در قالب تابع l و نیز تابع تکمتغیره همبستگی نشاندار انجام گرفت. از آزمون مونتکارلو بهمنظور بررسی معنیداری تفاوت الگوهای مشاهدهشده نسبت به الگوی تصادفی بهعنوان فرض صفر استفاده شد. نتایج نشان داد که روشنههای با مساحتهای کوچک (کمتر از دو آر) و متوسط (دو تا پنج آر) بهترتیب 32 و 49 درصد از فراوانی روشنهها را در منطقه مورد مطالعه بهخود اختصاص دادند. پراکنش روشنههای کوچک فقط در شعاع 14 تا 20 متری از نوع کپهای (تجمعی) بود. بهغیراز این مورد، روشنهها در همه طبقههای سطحی، پراکنش کاملاً تصادفی داشتند. با احتساب تمام طبقههای سطحی، الگوی مکانی روشنهها در جنگل مورد مطالعه بهصورت کپهای بهدست آمد. نتایج تحلیل تابع همبستگی نشاندار و شاخصه همبستگی تراکم بهترتیب نشان دادند که استقرار و تعداد انواع طبقههای سطحی روشنه در هر کپه بهصورت تصادفی و مستقل از یکدیگر هستند. با استناد به وضعیت و نحوه چیدمان روشنهها در این پژوهش میتوان بهازای شعاع 40 متر، موزاییکهایی را در جنگل مورد مطالعه تفکیک کرد که شامل یک یا چند توده با سنین مختلف و در مراحل مختلف تحولی باشند. از این موزاییکها میتوان بهعنوان یکی از شاخصههای سطح مبنا برای اجرای روند بهینه مدیریتی استفاده کرد.
|
کلیدواژه
|
تغییر اقلیم، جنگلهای حفاظتی، روشنههای طبیعی، موزاییکهای جنگل
|
آدرس
|
سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی, مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان مازندران, بخش تحقیقات منابع طبیعی, ایران, دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران, دانشکده منابع طبیعی, گروه جنگلداری, ایران, اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان مازندران, ایران
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Spatial patterns analysis for natural disturbances consequences within the Hyrcanian mixedbeech (Fagus orientalis Lipsky) forests, Iran
|
|
|
Authors
|
Vahedi A.A. ,Mataji A. ,Khatibnia E.
|
Abstract
|
One of the most prominent issues indicating the future quality and quantity of natural forest ecosystems is spatial pattern and distribution of disturbances consequences manifested as canopy gaps (CGs). The main purpose of this study was to illustrate the CGs distribution pattern in one of the Hyrcanian mixedbeech (Fagus orientalis Lipsky) forests, socalled preserved Glandroud forests. All CGs areas were measured based on full callipering on the basis of the radius method, and the coordinate of each CG was recorded in the forest. The univariate Ripley’s Lfunction, mark correlation function (MCF), and density function (DC) in turns were used for analyzing the spatial patterns, size correlation, and frequency of the CGs distribution at the observation scale. Furthermore, the statistical significance of all ordination analyses was tested by the Monte Carlo permutation method. The results showed that the frequency of small gaps (02 R), medium gaps (25 R), and in turns were almost 32%, 49% in the study forest. Only the small CGs distribution was clustered at a specified distance of 14–20 meters, though the other CGs size classes were completely randomly distributed in the forest. Integrating whole CGs size classes on the basis of Ripley’s Lfunction showed that the CGs spatial pattern in the studied forest was clustered at a distance of 40 m. According to the mark correlation function (MCF) and density correlation (DC) analyses, there in turns were found that the location and number of size classes in each aggregation were totally significantly independent and random based on the specific distance in the forest. Pertaining to these results, it is possible to introduce mosaics consisting of forest stands which may include specified tree stands with various tree species composition, different developmental stages, and structures in the forest. Therefore, each mosaic can be a base area for monitoring disturbances consequences and implementing optimum managements.
|
Keywords
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|