|
|
واکاوی انسجامگرایی و مبناگرایی در نظریات حقوقی: تحلیل موردی «نظریه جرمانگاری»
|
|
|
|
|
نویسنده
|
عمرانی سلمان
|
منبع
|
پژوهشنامه حقوق اسلامي - 1401 - دوره : 23 - شماره : 3 - صفحه:483 -510
|
چکیده
|
مساله مهمی که در تحلیل مبانی نظری حقوقی مورد غفلت قرار گرفته، تحلیل معرفتشناختی و توصیف ساختار نظری این علم است. به اعتقاد برخی حقوقدانان، دانش حقوق دانشی است مستقل که مفاهیم و مبانی خویش را خود تعریف میکند؛ در مقابل برخی دیگر معتقدند که حقوق و شاخههای آن علیرغم استقلال روشی، در تعریف و تبیین مفاهیم و مبانی بنیادین خود، به ناچار ملتزم به تبعیت از تعاریف ارائه شده از سوی سایر علوم است. با تعریفی که نظریههای توجیه از ساختار دانش ارائه کرده اند، گروه نخست در دایره «انسجامگرایان» قابل توصیف اند و گروه دوم را میتوان بر اساس معیارهای «مبناگرایان» مورد تحلیل قرار داد. در این مقاله کوشش شده تا ابتدا جلوههایی از رویکردهای انسجامگرایی و مبناگرایی در تئوریهای حقوقی واکاوی و ارزیابی شود و سپس تاثیر اتخاذ هر یک از این دو رویکرد در تحلیل نظریه جرمانگاری مورد مداقه قرار گیرد. از آنجا که نظریههای جرمانگاری متکفل حمایت از ارزشهای اساسی جامعه و تنظیم رابطه قهرآمیز دولت و انسان، «تحدید» یا «حمایت» از «آزادی»های افراد از طریق استفاده از «قدرت» و قوه قاهره است، تحلیل ساختار معرفتشناختی آن دارای آثار و ابعاد شایان توجهی است. نتیجه آنکه اگر با رویکرد انسجامگرایانه ساختار جرمانگاری تحلیل شود، ایراداتی نظیر «فقدان درون داد»، «تسلسل نامتناهی» و چالشهای توجیه گزارههای برون حقوقی بروز خواهد کرد. در مقابل، تحلیلِ مبناگرایانه جرمانگاری موجب میشود تا علاوه بر «توجیه پایههای غیرحقوقی جرمانگاری» و «تبارشناسی هر نظریه جرمانگاری»، بتوان نظریه «محدودیتهای اخلاقی حقوق کیفری فاینبرگ» را فاقد توجیه قلمداد کرد و مردود دانست.
|
کلیدواژه
|
فلسفه حقوق، جرم انگاری، نظریههای توجیه، انسجامگرایی، مبناگرایی
|
آدرس
|
دانشگاه امام صادق علیهالسلام, دانشکده معارف اسلامی و حقوق, گروه حقوق جزا و جرمشناسی, ایران
|
پست الکترونیکی
|
salman.emrani@gmail.com
|
|
|
|
|
|
|
|
|
analysis of coherentism and fundamentalism in legal theories: case study of theory of criminalization
|
|
|
Authors
|
emrani salman
|
Abstract
|
an important issue that has been neglected in research on the analysis of legal theoretical foundations is the epistemological analysis and description of the theoretical structure of this science. some jurists believe that legal knowledge is an independent knowledge that defines its concepts and principles; others, on the other hand, believe that concerning defining and explaining basic concepts and principles, law and its branches, despite their methodological independence, are inevitably bound to follow the definitions provided by other sciences. using the definition of “knowledge structure” provided by justification theories, the first group can be described as “cohesive” and the second group can be analysed according to “fundamentalist” criteria. in this article, an attempt is made to first analyse and evaluate the effects of coherence and fundamentalist approaches in legal theories, and then to examine the impact of each of these two approaches in the analysis of criminological theory. since criminological theories are committed to upholding the fundamental values of society and regulating the coercive relationship between the state and man through the use of “power” and coercive power, the analysis of its epistemological structure has significant effects and dimensions. consequently, if the structure of criminology is analysed with a coherent approach, problems such as “lack of input”, “infinite sequence” and the challenges of justifying extrajudicial statements will arise. in contrast, fundamentalist analysis of criminality makes it possible to speak of “political limitations of criminal law” instead of “moral constraints of criminal law”.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|